شمس الدين محمد كوسج
115
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
كزو گشت هامون چو درياى قار * درآمد به جنبش زمين از سوار درفشى به پيش اندرون اژدها * پسش « 1 » نامور شير فرمانروا جهانپهلوان رستم نامدار * ز تخم سرافراز سام سوار همه « 2 » نامداران ايران به هم * چو گرگين و چون « 3 » طوس و چون گژدهم فريبرز كاوس و رهام راد * سر سروران قارن شيرزاد سپهبد بياورد از « 4 » ايران همه * همان شاهزاده همان يكتنه « 5 » هر آن كس كه بود از سواران همه * كه او چون شبان بود و گردان رمه « 6 » بدان تا روانشان « 7 » درخشان كند * در ايوان دستان گلافشان كند سر سال نو هرمز فوردين * ببردى همه نامداران كين « 8 » بدان روز « 9 » هنگام آن بزم بود * اگر چند آن بزم با « 10 » رزم بود چو از دور برزوى آن گرد ديد « 11 » * كه آمد درفش سپهبد پديد به شهرو « 12 » چنين گفت كاى هوشيار * به ما بر دگرگونه شد روزگار همه رنج و تيمار تو باد گشت * چو « 13 » رستم پديد آمد از پهندشت نگه كن بدين نامور پهلوان * پس او سپاهى از ايرانيان « 14 » شما را از ايدر ببايد شدن * به رهبر نبايد همى دم زدن « 15 »
--> ( 1 ) . ك : پس . ( 2 ) . ن : همان . ( 3 ) . ن : چو . ( 4 ) . ن : ز . ( 5 ) . ن ، م : كه او چون شبان بود و ايشان ( م : گردان ) رمه . ( 6 ) . ن : بيت را ندارد . ( 7 ) . ك : رونشان . ( 8 ) . ن : به هر سال يك بار كردى چنان * برفتى بدان رسم در سيستان ( 9 ) . ن : وقت . ( 10 ) . ن : در . ( 11 ) . ن : بنگريد . ( 12 ) . ن : مادر . ( 13 ) . ن : كه . ( 14 ) . ن : ز ايران روان . ( 15 ) . ن : به نزديك منتان ببايد ( - نبايد ) بدن ، و پس از اين بيت افزوده است ( در عوض بيت 1714 را ندارد ) :